تبلیغات
عشق بی مقدمه
پنجشنبه 17 اسفند 1391

میترسم از دوباره عاشق شدن

   نوشته شده توسط: مسعود    

بیچاره دلم!!

همیشه از این می ترسیدم

به كسی یا چیزی عادت كند...

و آنوقت

آن كس یا آن چیز

قالش بگذارد
جدایی
برگشتنت

همان قدر محال است

که خیال می کردم

رفتنت


نبودنت


نامردیت...


هیچکدام

 نه اذیتم کرد

و نه برایم سوال شد!!


فقط

یك بغض خفه ام می کند...!


چگونه نگاهت کرد

 که مرا اینگونه تنها گذاشتی...؟؟!!!

نامردی بود رفتنت


مـی پسنـدم پـایـیــز را

كـه مـعافم میكــند از پــنهان کـــردن

دردی كـه در صـدایـم میپیـچــد

و اشكی كه در ن‍ـگاهــم میچرخــد

آخر هــمه فــكرمیكـنند ســرما خـورده ام ...!!


پای عشق كه در میان باشد...

دلتنگی

دمار آدم را در میاورد...!

در آغوش منی !

 بی آنکه باشی...!

و رفتی

 بی آنکه نباشی . . . !!

چقدر حرف بود و من فقط سکوت كردم... !

 داشتنت را سکوت کردم

 رفتنت را سکوت کردم

 انتظار بازگشتت را هم...!

حالا نوبت توست

 در سکوت به تماشا بنشین

سوختنم را ...!

در خیال آغوشت

تورا ارزو نخواهم کرد،هیچ وقت!

تورا لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی.

با دل خود،

       نه با ارزوی من...

حالا که رفته ای!این روزها دلتنگم.

دلتنگم که رفتند ان روزها....!!!

بخواه که بیایی

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره 

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته 

وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم شده

وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه ش اون ها رو می لرزونه



برچسب ها: وبلاگ عاشقانه ، عکسهای عاشقانه ، شعرهای عاشقانه ،

سه شنبه 24 بهمن 1391

بی کسی خیلی بده

   نوشته شده توسط: مسعود    

دلم گرفته
این آپ فقط واسه دل خودمه که امشب از همیشه دلم بیشتر گرفته
********
نمیتونم

درد بی درمان من
گفتنی نیست
واژه ای لب وا نکرد
با نفس خسته ی من
شعر بی آغاز و انجام سکوتم
در اجاق سینه ی من
روشنی نیست
قصه از آغاز، پایانی ندارد
زخم عشق دوست درمانی ندارد
باد، نجواهای ما را با خودش برد
راز ما پیدا و پنهانی ندارد
امانم بده
در این بی کسی
که در خود شکست
آیینه ی باور من


***********
رسم دنیا

شده باورم کـه شهر بی‌کسی

با یه دنیــا غصه و  دلواپسی

میشه عاقبت نصیب هر‌کسی

كه نداره مثل مــن هم نفسی

 

توی این شهر بــزرگ لعنتی

خاک تنهایی و غصه پاشیدن

توی این ســرزمین بی‌آشنا

آدما لباس حسرت  پوشیدن

تـوی کوچــه‌های تـاریک و دراز

همیشه ‌جشن ‌سکوت ‌سایه‌هاست

روی دیــــوار تمــوم خونـه‌ها

جمله‌ی تنهام نذار فقـط به‌جاست

 

تاکه از راه می‌رسـه فصــل خزون

عشق آدمــا می‌شه مثــل جنون

توی چشم‌ها می‌شه دریاچه‌ی‌خون

زیر لــب می‌گــن بیـا نامهربون

 

آدمای این‌جــا یـاری  نـــدارن

می‌مونند تنها  تــا  روزی  بمیرن

آدما به روی قلب خسته شون عمریه که مهر باطل کوبیدن

 

چیزی جز گذشته‌هـای رفته‌شون

توی قلب خسته‌شون جـا نمی‌دن

 

این‌جا خنــده دیگه معنـا نداره

کسی عشــق و توی  رویا  نداره

تنهـــا رو درخت خشــک خونه‌ها

داره بچه جغــد شــوم قصـــه‌ها

 

دوره‌گـــرد  پیر شهـــر  بی‌کسی

می‌فروشه گل‌هــای خشک اطلسی

می‌فروشه گل‌هاش‌و اون خیلی گرون

بعضی اوقــات می‌ده به قیمت ‌خون

 

**********
بی وفا

کجایی که داره بی تو نفسم می گیره  تو رو میخوام کنارم بی  تو آروم ندارم

نمیتونه جاتو کسی تو دلم بگیره فقط تورو می خوام من بی تو آروم ندارم

بی تو زندگی محاله بی تو یه روز یه ساله دلم برات چه تنگه دنیا با تو قشنگه

می بوسمت یه عالم آروم میشه خیالم با تو همش تو ابرام نباشی خیلی تنهام

تو دنیا هیچ کسو از تو بهتر ندیدم یه تار موتو عزیزم به صد تا دنیا نمیدم

به آرزوم میرسم با تو  من خوشبختم تموم عمرم شب و روز دنبالت میگشتم

قلبم مال  تو جونم مال  تو عشقم به تومی نازم نفسم

قلبم مال  تو جونم مال  توعشقم  تو رو دوس دارم عزیزم

عشق همیشگیمی تمام زندگیمی همش و رویاهامی مثل نفس باهامی

تو خوب و خواستنی پاکیو دوس داشتنی هر جای دنیا باشی الهی زنده باشی



برچسب ها: وبلاگ عاشقانه ، اشعار عاشقانه ، عکسهای عاشقانه ،

پنجشنبه 19 بهمن 1391

باید به حال خود گریه کنم

   نوشته شده توسط: مسعود    


حرف بی ربطی است که مرد گریه نمی کند ، گاهی آنقدر بغض

داری که فقط باید مرد باشی تابتوانی گریه کنی......

گریه مرد

گریه کن مرد ، مگه از سنگه دلت

گریه خوبه ، وقتی که تنگه دلت

گریه کن مرد ، گریه خالیت می کنه

گاهی اشک حالی به حالیت می کنه

گریه کن مرد ، وقتی از غصه پری

وقتی از عالم و آدم می بری

گریه کن مرد ، جای بغض تُو گلوت

رد شو از پیچ و خمای روبروت

گریه بد نیست ، آخر حادثه نیست

گریه کن که اشک مرد، فاجعه نیست

بسّته مرد، دلتو راحت بذار

خیلی سخت نیست، خم به ابروهات بیار

این غرورت مرگ و تاراج تویه

گریه کن مرد ، گریه معراج تویه.

قلبی از جسم مرد

مرد ها هم قلب دارند....

فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است....


مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند....


شاید ندیده باشی..


اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..


هر وقت زن بودنت را می بیند...


سینه را جلو میدهد..


صدایش راکلفت تر میکند...


تا مبدا...لرزش دست هایش را ببینی...


مرد که باشی...


دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...... ...


نه بخاطر زورِ بازوها!


مثل تو دلتنگ میشود..


ولی،گریه نمیکند...


بچه میشود....


بهانه میگیرد...


تو این ها را خوب میدانی....


تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...


تا موهایش را نوازش کنی..


عاشق بویِ موهای توست


و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....


چون وقت تنهایی...


خاطره ی تــــو او را امیدوار
میکند..

امید به چه کسی

بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق

بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته
بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته

بگو با من بگو از درد و داغت
بذار مرحم بذارم روی زخمات

بذار بارون اشک من بشوره
غبار غصه ها رو از سراپات

بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق

بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مرد عاشق

رها از خستگی های همیشه باورم کن
بذار تا خالیه سینم برات آغوش باشه

برهنه از لباس غصه های دور و دیرین
بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه

تو با شعر اومدی عاشقتر از عشق
چراغی با تو بود از جنس خورشید

کدوم طوفان چراغ رو زد روی سنگ
کتاب شعر رو از دست تو دزدید

بگو ای مرد من ای مرد عاشق
کدوم چله از این کوچه گذر کرد

هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پاییز زمستون رو خبر کرد

بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق

بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مرد عاشق

گریه کن


برچسب ها: عاشقانه ترین وبلاگ ، شعر عاشقانه ، وبلاگ عاشقانه ، عکسهای عاشقانه ،

جمعه 17 شهریور 1391

باید دیوانه بود تا دیوانه عشق نشوی

   نوشته شده توسط: مسعود    

این دیوانگیست...
عشق دیوانگیست


که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکهیکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم


این دیوانگیست ...


که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم



که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است


این دیوانگیست ...


که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم



که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است


این دیوانگیست ...


که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم



به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه


شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستندعشق های دیگری هم هستندنیروهای دیگری هم هستندو افق های بهتری هم هستند


تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم
میمیرم نباشی




برچسب ها: شعرهای عاشقانه ، عکسهای عاشقانه ، وبلاگ عاشقانه ،

پنجشنبه 18 خرداد 1391

تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

   نوشته شده توسط: مسعود    

آیا می دونستی؟
.
.
.
.
.
آیامی دونستی اون کسی که شادت می کنه ازهمه غمش بیشتر

ایامی دونستی اون کسی سنگ صبورته همراهته خودش نیاز داره
یکی به حرفاش گوش کنه همراهش باشه

ایا می دونستی اون کسی که عشق ودوست داشتنوبهت یادمی ده عاشقت می کنه
خیلی نیاز داره کسی دوستش داشته باشه

آیا می دونستی اونی که می گه من احساساتی نیستم من محکمم وخودشوکنترل می کنه
ازهمه احساساتی تروشکننده تره

آیا می دونستی اون کسی که بهت مهربونی می کنه وتواونومهربون ترین آدم می دونی
خودش نیازداره به کسی که بهش مهربونی کنه

ایامی دونستی اونی که باهاش دردودل می کنی به حرفات گوش می ده
خودش نیازداره یکی به حرفای اون گوش کنه ودلش پردرد

آیامی دونستی اونی که درکناش آرامش داری واحساس آرامش بهت می ده
داخل خودش پرتلاطم پرآشوبه ولی به توآرامش می ده
.
.
.
آیا اینارومی دونستی تو؟؟؟؟؟
تاحالابه طرف مقابلت واحساسش فکرکردی

.
.
.
.

به این حرفا میگن زبان بی زبانی
.
.

بهش فکرکن دوست عزیز

********

عاشق چشات

نمیتونم بشنومت از این و اون
ببینم عکستو تو آلبوم عکس دیگرون
نمی تونم ببینم با همه مهربونیتو
با منی که عمریه دیوونتم نامهربون


با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم تو رویای کسی باشی
دنیای منی محاله دنیای کسی باشی

 

عمریه داد می زنم زیبا فقط مال منه
نمی تونم ببینم تو زیبای کسی باشی
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

 

دیگه طاقت ندارم زیبا چه قدر سفر میری ؟
به خدا رو کره زمین باشی هدر میری
می دونم توی قایم موشک تلخ روزگار
یه روز از دست چشای این دیوونه در می ری

 

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم همه تو رو نشون میدن
وقتی که می بیننت دستاشونو تکون میدن

 

قیمت ناز نگات هر چی باشه من می خرم
بقیه رد می شن و همه می گن گرون میدن
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

 

دیگه طاقت ندارم توام من و دوس نداری
خودتم از همه بیشتر من و تنها می ذاری
می دونی نه روزگار نه مردمش نه تو نه عشق
قدیما به این می گفتن غریبی بدبیاری

 

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟

دیگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل
گل ارکیده بیارن واسه تو بغل بغل


تو که بهتر می دونی هیچ کس دیگه نمی گفت
به چشای مثل ماه نازنین تو عسل
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟


دیگه طاقت ندارم پروانه هات فراوونن
اونا از دیوونگیم بی خبرن نمی دونن
اما من یه روز میام انقده فریاد می زنم
تا برن تمام عاشقایی که تو میدونن


با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم بپیچه موجای صدات
کسی عکسی داشته باشه از طلوع خنده هات


نمی خوام حتی کسی یه شاخه گل بهت بده
همه ی گلا رو من یه روز می ریزم زیر پات
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟


دیگه طاقت ندارم همه تو رو طلب کنن
از آتیش عشق تو یا بسوزن یا تب کنن
مگه من مرده باشم که بذارم چند تا دیگه
روزشونو به هوای دیدن تو شب کنن


با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم ببینمت با دیگری
دسای کسی باشه تو اون دسای مرمری


نمی تونم ببینم من دیوونت باشم و تو
بی تفاوت از کنار یه دیوونه بگذری
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟


دیگه طاقت ندارم دنیا برام جهنمه
عکساتو همیشه می بینم توی دستای همه
تو بیا و محض خاطر کسی که دوس داری
بگو که عاشق تر از هر کسی که دیدی مریمه


با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که 
عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم به خیلیا دس میدی
خیلی راحت با غریبه آشناها دس میدی


می دونم اگه یه ذره دیگه ایراد بگیرم
همه ی شعرا و نامه های من رو پس میدی
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟


دیگه طاقت ندارم دلم برات تنگ شده
غم تو رو شونه هام یه کوهی از سنگ شده
تو صدات یه چیزیه خیلی من و می ترسونه


حتی بهم می گه مهر تو کمرنگ شده
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم تو نمی خوای ببینمت


گل من فک می کنی می خوام بیام بچینمت
دوس دارم یه وقت کوتاه بذاری برای من
توی لحظه های فیروزه ای و ناب و کمت
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم

درد گنگ
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه طاقت ندارم دلم یه گوله آتیشه
گل من تو هم که دائم می گی اینجور نمیشه
حق داری من دیوونم تو که گناهی نداری


نمی تونی بسوزی پای یه عاشق همیشه
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
دیگه هم تو کار داری هم ماجرا طولانیه


هوای چشم منم ابریه و طوفانیه
زیبا جون اگر یه وقت حرفی زدم به دل نگیر
اوج دیوونگیا تو بیتای پایانیه
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم


تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
شنیدم امسال دیگه می خوای بیای تولدم
کلی شرمنده ی این حرفایی که زدم شدم
چه بیای و چه نیای من همیشه شرمندتم


همیشه مزاحم اخم و نگاه و خندتم
می دونی عاشقتم به این دلیله که همش
نگران حالا و گذشته و آیندتم
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم


تقصیر من چیه که عاشق 
چشم تو شدم ؟
زیبا جون اینو بذار تو برگه های چکنویس
نمی گم نخون بخونو بعدشم روش بنویس
اگه خوب نگاه کنی می بینی که مونده رو اون


رد اشک دو تا چشم عاشق و ابری و خیس
با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم ؟
زیبا جون من و ببخش عاشقتم اما بدم


توی این دنیا فقط دیوونگی رو بلدم
من میمیرم واسه هر چی که بگی هر چی بخوای
به دلت نگیر که این حرف و یه عالمه زدم

با همه می بینمت با همه کس به جز خودم
تقصیر من چیه که عاشق چشم تو شدم…؟

طلوع عشق

*******

چه کسی بعد از من

غبار چشم هایت را می دزد ؟

چه کسی بعد از من

سکوت تنهایت را گلباران می کند ؟

چه کسی بعد از من

عمق دلتنگیت را ساز می شود ؟

چه کسی بعد از من

به یاد دلگویه هایت اشک می ریزد ؟

چه کسی بعد از من

دلیل خوابگردی شبانه ات می شود ؟

 

چه کسی بعد از من

بهانه بازیگوشی زلفت با باد می شود ؟

چه کسی بعداز من

دست تنهایی تو را می گیرد ؟

چه کسی

فاجعه عاشقی کردنت را تکرار می کند ؟

چه کسی

رسوایی چشم هایت را پنهان می کند ؟

چه کسی بعد از من

غریق نجات شعر های به گل نشسته ات می شود ؟

 

چه کسی بعد از من

موج خاطراتت را شانه می کند ؟

چه کسی بعد از من

نامت را روزی هزاران بار فریاد می زند ؟

چه کسی بعد از من

مرا در تو تکرار می کند ؟


برچسب ها: عاشق چشاتم ، وبلاگ عاشقانه ، شعر و عكس عاشقانه ، جدیدترین عكسهای عاشقانه ، عكس عاشقانه ، نوشته های عاشقانه ، تنهایی ،

پنجشنبه 18 خرداد 1391

هر ثانیه عمری است وقتی نیستی

   نوشته شده توسط: مسعود    

اگه نباشی

آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای …

*****

تو دست در دست دیگری ….

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ….

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل…

آن دستها به هیچ کس وفا ندارند….

******
وقتی نیستی
دلم برایت تنگ می شود
گرچه اینجا نیستی
هر جا می روم
یا هر كار می كنم
صورت تو را در خیال می بینم
و دلم برایت تنگ می شود
دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود
دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود
دلم برای چشم هایمان تنگ می شود كه
پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ می شود
دلم برای هیجانی كه با هم داشتیم تنگ می شود
دلم برای همه چیزهایی كه با هم سهیم بودیم تنگ می شود
دلتنگی برای تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهایی است
كاش می توانستم با تو باشم
همین حالا
تا گرمای عشق ما
برف های زمستان را آب كند
اما چون نمی توانم
همین حالا با تو باشم
ناچارم به رویای زمانی كه
دوباره با هم خواهیم بود
قانع باشم.
همیشه با تو ...
*******

بی کسی
راه ها بسته شده
جاده ها دیگر سرانجامی ندارد
خنده ها هم آخرش
رو به تلخی می زند
قلب من اینجا دگر جایی ندارد
نارفیق ازپشت خنجر می زند
قلب من را می درد
عاشقی ام نقطه ی آغاز وپایانی ندارد
چشم هایم ازچرانی خسته شد
دستهایم سرد شد
دوستانم رفته اند
باد دیگر حرف پایانی ندارد
قلب من می سوزد
خنجر آن نارفیق
کارش ساخت
آدمی مغرور وجدانی ندارد
عشق من نیز مرده است
عشق دیگر مرد بارانی ندارد
جاده ها هم بسته است
زندگی بی عشق سرانجامی ندارد
****
من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را
******
فراموش نمیشوی

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

*****
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

*****
بعده رفتنت
از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام...
******

پیر شده ام

پا به پای دردهایی که

قد کشیده اندو

بزرگ شده اند!

میترسم!

میترسم دیگر

دستم به قلم نرود!

فکرش را بکن

تمام میشوم شبی!

یک روز می آیی و میبینی

نه من هستم

نه این کلمات!

آری

دارم خشک میشوم!

پا به پای

گلدانهایی که ...

این روزها میگذرند

اما

من از این روزها نمیگذرم!!


برچسب ها: عاشقانه ترین شعرها ، شعرهای بی وفایی ، عکس عاشقانه ، وبلاگ عاشقانه ، web love ، رفتنت دروغه ،

دوشنبه 15 خرداد 1391

تو چه کردی با من ، اینگونه نبودم هیچگاه

   نوشته شده توسط: مسعود    

تقدیم به تنها بهونه برای نفس کشیدن

عاشقی

ببین که قلبم از آن روز که تو آمدی ، چه حالی دارد ،
تو که در قلب منی ببین چه هوایی دارد ،
به چشمانم نگاه کن و ببین چه دنیایی دارد ،
بیا در آغوشم و حس کن که وجودم چه التهابی دارد
قلبم چه تپشی دارد ، وای که خودم نیز نمیدانم چه حالی دارم
میدانم تو نیز حال مرا داری ،
اما هنوز هم باور نداری که چه جایگاهی در قلبم داری

********
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست .
.
و غمــت سـهم ِ مــن!
******

دیوانه عشق
تو که میدانی تمام وجودم هستی

این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی
نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین
اینها همه حرف دلم بود ، همین!

نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی
من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم
و هر کسی مرا ببیند از  من بپرسد در جستجوی کیستی؟
*****
بوسه بر عشق
تو آنقدر مهربانی که مهربانتر از تو ندیده ام
طعم شیرین عشق را تنها با تو چشیده ام
از آن لحظه که تو آمدی تنها این را از قلبم شنیده ام
دوستت دارم
******
به افسون محو کردی شکــوه های بیکرانــم را

به هر نوعی که بود ای نوش لب بستی زبانم را

به نیکی میبری نامــم ولی چــندان بدی با من
که گم میخواهی از روی زمین نام و نشانم را

به این خوشدل توان بودن که بهر مصلحت با من
نمــایی دوســتی و دوســت داری دشــمنانم را

تنه رود هم همه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش.......

*****
بی تو
دلم غمگین غمگین است
در این کومه
در این زندان
در این غوغای خاموشی
در این جشن فراموشی
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی
دلم ترسیده و تنگ است
دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان
و از چشم پر از اشک تمام مادر ها
دلم آشوب آشوب است
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است
نمی خواهم، نمی خواهم دگر
این زندگانی را و دل را
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده می گردد
و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم
می روم آرام
گونه ام خیس است
آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت…
********


برچسب ها: عاشقانه ترین شعرها ، وبلاگ عاشقانه ، web love ، عکس های عاشقانه ، اس ام اس عاشقانه ، شعرهای عاشقانه ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3